تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
up
👼😍😘همه چیز در این وبلاگ😘😍👼


۲۰۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است






چیز چیست ؟

.

.

 کلمه ایست شگفت انگیز در زبان فارسی
که میتواند جایگزین تمـــام کلمات دیگر شود

حتی توی یکی از امتحانام ک میخواستم دستمزدو تعریف کنم نوشتم

چیزیس که در ازای کار به کارمند داده میشود یعنی دبیرمون از خنده رو به موت بودهه


ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮ
ﻃﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ !

.

.

ﺍﻭﻝ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ . . . . . ﺑﻌﺪ ﻃﺮﻑ
ﭼپ . . . . .
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺳﺮ
ﺑﮑﺶ. ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺑﻌﺪ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﮐﻒ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﻮﺑﯿﺪ
ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﺘﻮﻥ ﺑﮕﯿﺪ:
ﺍﻫﻬﻬﻬﻬﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ
ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ
ﺳﺎﺩﮔﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﻓﯿﻖ
ﻣﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ ..


ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

هعییییییییی یادش بخیررررر


خوشحالید یا ناراحت که روحانی رای اورده ؟


باز باران با ترانه

با گوهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم

نرمو نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم ازلب جوی

دور میگشتم ز خانه

می شنیدم از پرنده

داستان های نهانی

از لب باد وزنده

رازهای زندگانی

بس گوارا بود باران

وه چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی, پندهای آسمانی

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی خواه تیره خواه روشن

هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا



باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”


بخند

حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند

حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

 

بخند

حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند

حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد

 

بخند

حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد

حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است

 

بخند

حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است

 

بخند

حتی اگر آخرین بهارت باشد

آخرین آرزوهایت

 

بخند

حتی اگر

سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند

آسمان بوی دودبگیرد

عشق کپک بزند

شعربوی نا بدهد

 

بخند

حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

 

بخند

حتی اگر...


میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

اگر توانم باشد که یک دل را از شکستن باز دارم
به بیهودگی زندگی نخواهم کرد
اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم
یا دردی را تسکین بخشم
یا انسانی تنها را یاری کنم
که دیگر بار بسوی شادی باز گردد
به عبث زندگی نخواهم کرد

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند،
حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

ببین !
زندگی یک معامله است...
چیزی میگیریم و چیزی میدهیم
خودخواهانه است که تنها بخواهیم چیزی به دست بیاوریم
و نخواهیم از دست بدهیم...
باید یادمان باشد که عشق مثل گلوله ای از آتش است
باید مواظب سوختن دستهایمان باشیم
باید مواظب باشیم که هر ازگاهی آنرا دست به دست کنیم
تا دستمان نسوزد و آزار نبیند...
اگر طاقت نداشته باشیم از دستمان می افتد پائین
و مثل چینی نازک صورتی یک دل حساس میشکند...

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟
صیدت دوباره به دریا برگشت..؟
غمت نباشد چون خدا با ماست !
هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !
بگو خدا با ماست.

اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.
اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.
اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.
امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!
خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !
اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم دوباره به دست می آوریم.
دوباره می سازیم و دوباره به دست می آوریم.
دوباره می خریم و دوباره می خندیم.

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

چایت را بنوش نگران فردا مباش
دکتر نیستم
اما برایت ده دقیقه راه رفتن،روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،
اما دیوانگى قشنگ تر است..
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،
به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم که شاد باشى!
خورشید هر روز صبح،بخاطر زنده بودن ما طلوع میکند!
هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر.
نگران نباش . چایت را بنوش

 

متن های عاشقانه, زندگی زیبا

 

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید…
عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید…





تو بهم دادی آرامشو حالا که دل من باهاته شکر

با تو انگار همه چی آماده شد نمی خواد که بگیری آمارشو

بدن تو چفت تنمه غیر بغلت

که شبا خوابم نمیره

یکیو دارم که فقط ماله منه میخواد با من بمیره

با تو تنها نمیپرم حتی با یه آدمه ناتو هر جا

نمیدم دست احدی آتو فردام نمیگیره هیچکسی جاتو از ما

با تو نمیپرم حتی یه آدمه ناتو

نمیدم دست احدی آتو نمیگیره هیچکسی جاتو

نمیدونم برا چی با تو خوبه همه چی

میشه که ساعتا با هم تنها بیخیال همه شیم

اصا پیش همه بده شیم از شلوغیا زده شیم

نفسامون وصله جدا ممکنه که خفه شیم

با تو انگار همه چی مطلوبه ببین چقد مرامو معرفت خوبه

هر چقد گذشته ها بد بوده

ولی باز نیست مثه ما توی این محدوده

همه چیزو واسه اینکه دلت کنار دلم باشه من ساختم

کی گفته اونایی که مال همن اونایی که عاشقن باختن

جناب میخوام موزیکاتو

با تو تنها نمیپرم حتی با یه آدمه ناتو هر جا

نمیدم دست احدی آتو فردام نمیگیره هیچکسی جاتو از ما

با تو نمیپرم حتی یه آدمه ناتو

نمیدم دست احدی آتو نمیگیره هیچکسی جاتو


سلامتی خودم!!

چون با همه خندیدم،همه رو دلداری دادم..

نگران همه شدم،به همه اهمیت دادم...

بغض های خیلی هارو به خنده تبدیل کردم...

ولی هیچکس حتی نفهمید تو دلم چی میگذره!!!!

 

برای ساختن یک دنیای خوب باید

مصالحی خوب به کار ببریم ، مانند

عشق . با مصالحی از قبیل : خشم ،

نفرت ، جاه طلبی و آزمندی چگونه

می توانیم دنیایی خوب بسازیم ؟

" کریشنا مورتی "


 
ساده باش ؛

اما ساده قضاوت نکن نیمه ی پنهان آدم ها را 

ساده زندگی کن ؛

اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی 

ساده لبخند بزن ؛

اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی 

ساده بازگرد ؛

وبه یاد داشته باش :

هیچکس ارزش زانو زدن و شکسته شدن ارزش هایت را ندارد …

"گاهی خودت را زندگی کن "... 



 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم
آنقدر می‌خندم که غم از روی رود…
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست

می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی کهآمد آشیانم را شکست

می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند

از هجوم سایه ها دیگرنگاهم خسته است

راستی: یادت بماند از گناه چشم تو

تاول غربت به روی باغ احساسم نشست

طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود

روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست

تقدیم به کبوتری که جلد بام دیگری شد


۱ ۲ ۳ ... ۹ ۱۰ ۱۱

فرشـღـته ها
همیشه وجود دارند
ولی چون بال ندارن
بهشون میگن دختر
👼👼